تبليغاتX
داستانک من

سوراخ بزرگ

 

زن همانطور كه روي ناخنهايش سوهان مي كشيد، ادامه داد: هوا خيلي گرم بود.

-          چند سال اخير هوا خيلي ...

گوشي تلفن را روي گوشش جابجا كرد و گفت: فردا مياي؟

-          سالهاي گذشته به اين صورت  گرم نبود ...

     ناخن انگشت سبابه دست راستش كاملا شكسته بود سوهان را روي آن كشيدو گفت: من نميام...

 

-          به خاطر لايه اوزونه ...

ناخن درست نمي شد همانطور رهايش كرد و سوهان را روي ميز پرت كردو به سمت آشپزخانه رفت: تو مياي؟

 

-          لايه اوزون سوارخش خيلي بزرگ شده ...

چاي ريخت و صداي تلويزيون را كم كرد. جواب داد: آره من دارم ميرم ...

 

-          كارشناسها ميگن تقصير آدمهاست ...

كنترل تلويزيون را روي ميز گذاشت و گفت: ميگم من دارم ميرم كاري نداري ...

 

-          آدمها باعث شدن اينجوري بشه ...

روي صندلي نشست و گفت:

-          خدافظ

گوشي تلفن را كنار كنترل تلويزيون گذاشت. در حالي كه چايش را سر مي كشيد به اين فكر كرد كه مجري هواشناسي چرا اينقدر صميمي حرف ميزند و كانال تلويزيون را عوض كرد.

 

پايان

 

پ.ن:به اينجا سر بزنيد Marylein

پ.ن:تعداد دوستان زياد شده و وقت من كم ... همه چيز هميشه برعكس است! اگر دير كامنتهايتان را جواب مي دهم خوب جواب كه مي دهم !

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 19:13 توسط بهاره عزيزي |