سوراخ بزرگ
زن همانطور كه روي ناخنهايش سوهان مي كشيد، ادامه داد: هوا خيلي گرم بود.
- چند سال اخير هوا خيلي ...
گوشي تلفن را روي گوشش جابجا كرد و گفت: فردا مياي؟
- سالهاي گذشته به اين صورت گرم نبود ...
ناخن انگشت سبابه دست راستش كاملا شكسته بود سوهان را روي آن كشيدو گفت: من نميام...
- به خاطر لايه اوزونه ...
ناخن درست نمي شد همانطور رهايش كرد و سوهان را روي ميز پرت كردو به سمت آشپزخانه رفت: تو مياي؟
- لايه اوزون سوارخش خيلي بزرگ شده ...
چاي ريخت و صداي تلويزيون را كم كرد. جواب داد: آره من دارم ميرم ...
- كارشناسها ميگن تقصير آدمهاست ...
كنترل تلويزيون را روي ميز گذاشت و گفت: ميگم من دارم ميرم كاري نداري ...
- آدمها باعث شدن اينجوري بشه ...
روي صندلي نشست و گفت:
- خدافظ
گوشي تلفن را كنار كنترل تلويزيون گذاشت. در حالي كه چايش را سر مي كشيد به اين فكر كرد كه مجري هواشناسي چرا اينقدر صميمي حرف ميزند و كانال تلويزيون را عوض كرد.
پايان
پ.ن:به اينجا سر بزنيد Marylein
پ.ن:تعداد دوستان زياد شده و وقت من كم ... همه چيز هميشه برعكس است! اگر دير كامنتهايتان را جواب مي دهم خوب جواب كه مي دهم !